روزهای خوب کودکی
سلام عشقم
این بار دی تر اومدم و برات پست گذاشتم چون نت نداشتم
بازم ببخشید
تو این مدت که نتونستم برات پست بزارم بازم چند بار رفتیم ییلاق و مهمون داشتیم با دوستای خانوادگی رفتیم و با پسر عمو و دختر عموی من رفتیم و مهم تر از همه با مهگل خانم رفتیم که اخرین باری بود که رفتیم ییلاق و هوا هم خیلی سرد بود خلاصه خیلی خوش گذشت
این میون یه چند روزی هم رفتیم ورامین و یعنی همراه عمو صابر رفتیم و چند روز ورامین بودیم و برای عروسی خاله زیبا پارچه خریدیم و طبق معمول مامان اکرم و انداختیم تو زحمت تا برامون لباس بدوزه تو همون فاصله یه روز از صبح رفتیم خونه عمه معصومه و تا شب بودیم و خیلی خوش گذشت شما هم از طرفی با امیر علی و از طرف دیگه با رزانا و هدیه حسابی بازی کردی
چند روز پیش هم یعنی دقیقا 19 شهریور عروسی خاله زیبا بود که واقعا عالی بود و خوش گذشت اونقدر که تا مدتها فراموش نمیشه
چند روز قبلش هم رفتیم خونه دوستم خاله طاهره که شما با پسرش مانی همه شیطونی های دنیا روانجام دادی تازه خاله الهه بچه هاشو نیاورده بود وگرنه واویلا
شما رو برای اولین بار بردم ارایشگاه و یه تاج خوشگلم برات خریده بودم که خیلی بهت می اومد البته موهات مدل خاصی نداشت
چشمت روز بد نبینه تاجتم درست لحضه ورود عروس و داماد از سرت افتاده بود تا پیدا بشه جون ما به لبمون رسید البته بیشتر دلم به حال خودت می سوخت که گریه می کردی و می گفتی خاله زیبا تاجم و ندید بعد هم به محض پیدا شدن تاج بدو بدو رفتی تاج و به خاله زیبا نشون دادی و باهاش عکس گرفتی
روز 21 شهریور برگشتیم خونه و همون روز رفتیم برات کیف خریدیم برای مهد کودک چند تا وسیله هم خریدی و به قول خودت لبازم تحریر خریدی
جون و دلم خیلی زود داری بزرگ می شی اونقدر زود که دلم برای بچگی هات تنگ شده
این روزا همش خونه بازی و خاله بازی می کنی
از روی کتابای قصه و شعر برای خودت داستانای جدید می گی و با ریتم اهنگای مختلف شعرای من دراوردی می خونی
یه تکیه کلام با مزه هم داری همش می گی اها فهمیدم
هر موقع راجع به مهگل حرف می زنی همش میگی جون خواهری عشق خواهری و اسرار داری که به تو بگه خواهری
راستی از 9 شهریور تو اتاق خودت می خوابی خیلی خوب با این مسئله کنار اومدی و با اینکه یه وقفه طولانی افتاد تا بریم ورامین و برگردیم اما بازم وقتی برگشتیم رفتی تو اتاقت و خوابیدی البته تا وقتی خوابت ببره من تو اتاق می مونم
دوستت دارم عشقم
اینم نقاشی هات


هدیه و پدر رودخانه امام زاده عبدالله

هدیه در ییلاق

هدیه در بوستان شهرداری

هدیه و مانی

هدیه در عروسی خاله زیبا

هدیه در حال خونه بازی

برای مهگلم
سلام عشق عمه
قربونت برم تو هم برای بزرگ شدن عجله داری به شدت سعی می کنی چهار دست و پا بری خیلی علاقه داری حرف بزنی و همش از خودت صداهای مختلف در می اری
وقتی برای اولین بار اومدی ییلاق 5 شهریور بود و هنوز 7 مهت تموم نشده بود اون موقع بود وسط سرو صداهات یهویی گفتی و عمه و خیلی بهم چسبید اونقدر که از خوشحالی بال در اوردم
یک شب قبل از عروسی خاله زیبا اولین دندونت جونه زد فکر کنم دندون پایین سمت چپ بود یعنی 18 شهریور دندون در اوردی
گریه کردنتم خیلی بازه است با دهن بسته و چشمای جمع شده گریه می کنی و دل ادم به حالت می سوزه
یه کار بامزه هم که می کنی اینه که وقتی بهت می گن خودت و لوس کن سرت رو میزاری رو شونه ادم البته بیشتر با بابایی این کارو می کنی
عاشق این هستی که رو شونه های بابات بشینی و راهت وقتی هم که وامیسه خودت رو تکون تکون می دی تا راه بره
دختر قشنگم به همه چیز خیلی توجه داری به دستات که نوچ شده و به هم می چسیه با پاهای دیگران وقتی راه می رن از همه مهمتر به جناب خان
عاشقتم عمه گلی
مهگل و هدیه و دایی احمددر ییلاق

مهگل در ییلاق

لباس عروس مهگل

مهگل و هدیه و رزانا خونه عمه معصومه

مهگل بعد از خرید

مهگل و سرسره بازی

رزانا اماده برای عروسی دایی جونش راستی رزانا جونم به شدت در حال تمرین چهاردست و پاست و حسابی تلاش می کنه حرف بزنه موفق باشی رزانا خانم



روزهای خوب کودکی 
